چند روز پیش مشغول سرکشی توی سایتای رنگوارنگ بودم که ییهو چشم خورد به مطلبی که دنبال کردنش برام شده از الزامات روزمرم و منم نیست یه کم کنجکاوم شروع کردم به خوندنش.

عنوان این متن چونین بود که  «مالزی هم خلیج فارس رو قبول نداره»٬ بعده این که خوندمش دوزاریم افتاد که اوضاع از اون چیزی که من قبلاْ فکرش رو میکردم به هم ریخته تر و در عین حال خطرناک تره خلاصه ی مطلب این بود که یکی از بینندگان سایتی که واردش شده بودم پیامی با این مضمون رو براشون ارسال کرده بود:

در مسیر رفت و برگشت کوالالامپور با پرواز «مالزیا ایرلاین» در هواپیمای پیشرفته ایرباس نشستیم و از آنجا که همه صندلی ها مجهز به سیستم مانیتورینگ بودند٬ یکی از شبکه های تصویری مربوط بود به اطلاعات پرواز در آسمان که هر لحظه از روی نقشه کره زمین با مختصات و زوم های مختلف٬ موقعیت جغرافیایی را به بیننده اعلام می کرد...

چیزی که در مسیر رفت و برگشت این پرواز٬ قلب مرا آزرد٬هنگامی بود که روی نقشه ی هواپیماهای کشور به اصطلاح دوست و مشترک والمنافع ما یعنی مالزی نام خلیج فارس وجود نداشت و با جسارت تمام نام مجعول به آن نهاده بودند!

 

همان طور که می دانید مالزی کشور کاملاْ توریستی است و سالانه میلیون ها توریست از طریق همین پروازها از گوشه و کنار دنیا به این کشور سفر می کنند و مانند هر انسان دیگری حس کنجکاوی از موقعیت پرواز او را به این وا می دارد که حتماْ نگاهی به این نقشه های دیجیتال بیندازد.

 

حال این پرسش تداعی می شود که آیا کشور ایران و دولت و سازمان های وابسته واقعاْ از این موضوع اطلاع ندارند. که این امر٬ با این همه ادعای ما در بحث سازمان اطلاعات٬ بسیار محال به نظر می رسد و اگر از این موضوع آگاهند٬ چرا تاکنون اقدامی صورت نگرفته و شاید مثل بسیاری دیگر از مسائل ملی بشود: نوش داروی پس از مرگ سهراب

در ادامه مطلب خالی از لطف نیست تا نظرات سایر بینندگان این سایت راجع به این متن را باهم مرور نسبی داشته باشیم تا دریابیم که دیگر هم ولایتی هامان چه موضعی را درباره ی این مسئله اختیار کرده اند. البت که این مواضع چقدر واجد شرایط اهمیت می باشد٬ خدا میداند و بندگان اصلحش...

یکی از اون ها معتقده که نباید خواهان این باشیم تا همه چیز را مسئولین پیگیر شوند و راه حلشون هم اینه که با اطلاع رسانی به عموم مردم٬ اقداماتی نظیر تحریم مسافرت به این کشورها رخ دهد. البته من فکر می کنم که این امر هم مستلزم همکاری مسئولانه و آنها هستند که وظیفه اطلاع رسانی را دارند.

هموطن دیگرمان٬ اول دست به دامان خدا شده بود و بعد بنده های خلف٬(ببخشید) ناخلف خدا شده بود. ایشون نوشته بودند که: تورو خدا یکی به داد٬ این فرهنگ و آب و خاک برسه٬ دارم دیوونه میشم. به جمله این عزیز که دقت کردم٬ دیدم٬ اگه واقعاْ آب و خاکمون می تونستن داد بزنن٬ تو همون دوره ی عهدنامه های رنگین و ننگین گلستان و ترکمنچای٬ تمام تارهای صوتیشون پاره شده بود٬ بدبختا.

احتمالاْ مسئولین حال حاضرمون هم نمیدونن که کشور ما آب و هوای نیمه خشک داره و این یه مقدار آب نمکی که زیر پای این گربه رنجور هست رو می خوان بدن به عربا٬ حقم دارنا٬ آخه انصافمون کجا رفته٬ اونا که نمیتونن هر چی پول نفت در میارن٬ بدن آیسبرگ های اسکاندیناویایی ها رو بخرن باهاش آب معدنی درست کنن. نمک خلیج رو می گیرن٬ آب خالصشو میکنن تو حلقشون یا همون حلقومشون. به جاش پول نفت رو می زنن به یه زخم دیگشون٬ مثلاْ باهاش فوتبالیستهای ما رو میخرن تا سطح فوتبالشون ارتقاء پیدا کنه. آدم بدهایی رو هم که از خونشون فرار کردن و میخرن٬ بهشون سر پناه میدن. به هر حال این پول یه جوری بر میگرده توی مملکت خودمون٬ به این میگن٬ چرخه ی اقتصادی...

بیننده یا خواننده محترم بعدی ٬ اعتقاد بر این داشتند که٬ مالزی٬ همچین هم مقصر نیست و گوگل ارث و ماهواره GPS و كشورهای سازنده ی هواپیما٬ که معلومه اروپایی و آمریکایی هستند٬ مقصرند. البته اون وسط مسطا چند نفر بودن که می گفتن وزیر امور خارجه ی خودمون٬ حالشون خوب نیست.             

عده ای دیگه هم گفته بودن٬ که پروازهای تایلند هم این مشکل رو دارند و حتی شرکت های خارجی در افغانستان هم از نام چند هزار ساله خلیج ع.. ر.. ب.. ی استفاده میکنن.

اوضاع نظرات همین طور داشت خطرناک پیش میرفت که٬ تیر آخر رو زدن٬ نامردای دروغ گو. یکی نوشته بود تو پرواز ما.....ن٬ عسلویه ــ مشهد هم از نام خلیج ..... «بهره بردن» 

یه سری ها هم گیر داده بودن به سفیر محترم ایران تو مالزی و توجه ایشان را به این موضوع جلب کرده بودند. البته بازم٬ من فکر میکنم که ایشون هم چون تو مالزی بارون زیاد می باره٬ اصلاْ از آب خوششون نمی یاد و فقط دنبال یه تیکه خاک هستن٬ آخه جمعیت مالزی هم نسبت به وسعتش زیاده٬ و میگن اونا خاکو به آب ترجیح میدن. در این صورت ما می تونیم تو مسائل خاکی رو ایشون حساب ویژه باز کنیم.

نوشته های دیگه ای هم بود که سرتون درد میاد اگه بگم٬ فقط تا همین قدر بدونین که مجلات فارسی زبونی که الآنه حدود ۶٬۷ ساله دارن تو دبی چاپ می شن٬ دیگه اسم خلیج فارس رو داخل صفحاتشون به کار نمی برن و بسنده میکنن به همون خلیج خشک و خالی...ماجرای آقای صدا رو هم که تمام هنر دوست های وطن دوست می دونن دیگه.

من نمیخوام ادای این ژورنالیست های ناسیونالیسم «صفت» رو در بیارم٬ اما نظر خودم اینه که ما باید یه کم وطن دوست تر از این حرفها باشیم. هر چند آنقدر مشغولیت فکری داریم که شاید برامون مهم نباشه چند تا اوباشگر اون طرف آبی نام یه تیکه از کشورمون رو عوضش کنن.

ما که این همه٬ کشور هایی رو که بهشون تجاوز شده رو دوست داریم٬ این همه از متجاوزین بدمون میاد٬ اصلاْ قبولشون نداریم٬ الحق کار درستی هم می کنیم٬ ورزشکارامون باهاشون روبرو نمی شن٬ خودمون چرا تا دری به تخته می خوره و دنبال یک تیم برای بازی دوستانه می گردیم٬ می ریم سراغ قطر و امارات و کوفت و زهرمار٬ مگه آخه اسمه اینها هم متجاوز نیست. چرا دارو ندارمونو صادر می کنیم تو کشوراشون....ها...

البته به قول شاعر امروزه ی خودمون٬ زرویی نصر آباد:

بحث ما غیر «خود شناسی» نیست                            کار ما مطلقا سیاسی نیست

ما الآن داریم یه کم بحث فرهنگی می کنیم٬ کاری هم با سیاست و امثالهم نداریم. به جاااان مریم٬ چشاتو وا کن٬ منو هم نگاه نکردی ٬ نکردی ... اطرافتو نگاه کن ... نه٬ جان همون مریم٬ نگاه کن... الان همه ی ما تو گیر و دار انتخابات و فروشگاه (پوزش می طلبم) نمایشگاه کتاب و تلفن های همراهمون هستیم که بتونیم ازش نهایت استفاده رو بکنیم و از تعداد بیشماری آدمیزاد که تعدادی بیشتر کتاب رو می نگرند یا می نخرند٬ فیلم تهیه کنیم و اگه نتونستیم تو جشنواره کن نمایششون بدیم٬ حداقل برای دوستان بولوتوث کنیم٬ حالشو ببرن. 

گرفتاری های دیگه هم داریم٬ مثلاْ این که کی زود تر سوار اتوبوس بشه٬ چه جوری بشه که بلیت نندازیم تو اون صندوق نماهای بیکاره٬ چه طوری هنوزم که هنوزه بخواهیم یک شبه پولدار بشیم و دوستامونو بیاریم زیر مجموعه ی خودمون کنیم تو گلد کوئست ها و گلد ماین ها و هزار جور اسم جدیدی که براشون گذاشتن ... کی تو این هاگیر واگیر یاده وطن و وطن دوستی می افته ....

ما دانشجو ها هم که اصلا و ابدا کاری با این چیزا نداریم٬ ما بخواهیم به این ها فکر کنیم٬ کی سر کلاسای دانشگاه بحث های جنسیتی راه بندازه٬ کی بگه دخترا خوبن٬ کی بگه پسرا خوبن٬ کدوم استادمون بگه آمار تصادف رانندگی آقایون N تا و خانمها خيلی رانندگيشون خوبه. كدومشون نگه كه چرا آمار تصادف تو ايران بالاست و اين هيچ ربطی به جنسيت نداره.

به هر حال تو جايی که همه چيزش بوی گل و صدای بلبل می ده٬ فكرهامون هم گل و بلبلی ميشه٬ نوشتنهامون هم گل و بلبلی می شه ... این جاهای صحبتام چه ربطی به خلیج فارس داره٬ خودمم نمی دونم٬ شاید هم که ربطی داشته باشه ها٬ اما من متوجه نیستم: که این فرهنگمون با وطن دوستیمون یا بی فرهنگیمون و وطن ندوستیمون ربطش تا به کجاست...

چشامو که بیشتر باز میکنم٬ متوجه اوضاع میشم٬ که خوداییش ما تو کشور٬ مسائل مهمتری از خلیج نیلگون همیشه فارس داریم. منم که نه سر پیازم٬ نه تهش٬ تنها کاری هم که میتونم بکنم اینه که خیلی مظلومانه اسم بولوتوث گوشیم رو به جای آقایان sasy mankan و hesam steps و سایر برو بچه های رپر٬ بذارم Persian Gulf تا شاید طبق بد عادتیمون٬ اگه یه جایی ناخواسته روشنش کردم٬ همه بفهمن که وطن پرستی داره خفم میکنه و دارم کلاس میزارم که خیلی ناسیونالیسمم. 

اصلاْ ولش کن٬ بیکارما٬ از قدیمو ندیم گفتن نباید اجازه بدی خاکتو بگیرن٬ کسی درباره ی آبهای وطن که صحبتی نکرده٬ کرده ...تازش این همه دریاچه و دریا داریم تو کشور٬ خلیج فارس رو میخاهیم چیکار٬ وصله ی ناجور... بدیمش بره بابا....