روزنامهنگاران ایرانی دوره قبل از مشروطه و دوران مشروطه تا سال 1320
از دوران مشروطه تا 1320
جهانگير خان شيرازي(صور اسرافيل)
ميرزا جهانگير خان شيرازي روزنامه نگار دوره مشروطيت ايران. او از مريدان حاج شيخ هادي نجم آبادي و مشروطه خواهي سر سخت بود. روزنامه صور اسرافيل را با سرمايه ميرزا قاسم خان تبريزي و همكاري ميرزا علي اكبر خان قزويني ( دهخدا) منتشر مي كرد و با مقالات تندي كه عليه محمد علي شاه مي نوشت بسيار مورد توجه مردم بود. بعد از توپ بستن مجلس دستگير شد و در باغ شاه به دستور محمد علي شاه كشته شد. دهخدا شعر معروف "ياد آر ز شمع كشته"خود را به باد او سرود. خواهر زاده او در روز به توپ بستن مجلس پس از رشادت هاي بسيار كشته شد.
علي اكبر دهخدا(صور اسرافيل)
علي اكبر دهخدا، زاده ي 1297هـ ق (حدود1259 شمسي) در تهران، در گذشته ي 7اسفند 1334 در تهران، نويسنده و پژوهشگر ايراني و گرد آورنده ي لغت نامه دهخدا بود. او در ابن بابويه مدفون است.
زندگينامه در حدود سال 1257(1297قمري) در تهران متولد شد. پدرش«خان بابا خان» كه از ملاكان متوسط قزوين بود، پيش از ولادت وي از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. تحصيلات قديمي را نزد «شيخ غلامحسين بروجردي»آموخت. بعدها به مدرسه علوم سياسي رفت. پس از پايان تحصيل به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. در سال 1281با «معاون الدوله غفاري» كه به وزير مختاري ايران در كشور هاي بالكان منصوب شده بود، به اروپا رفت و حدود دو سال و نيم در اروپا و بيشتر در وين اقامت داشت. بازگشت دهخدا به ايران مقارن با آغاز مشروطيت بود. در حدود سال 1285(1325قمري) با همكاري جهانگير خان شيرازي و با سرمايه ي قاسم خان تبريزي روزنامه صور اسرافيل را منتشر كرد. بخش «چرند و پرند» را در اين روزنامه با امضاء«دخو» مي نوشت كه با استقبال زياد خوانندگان روبرو شد. «دخو»(مخفف ده خدا) شخصيت خيالي ساده دل حكايت ها و مثل هاي مردم قزوين است. دهخدا بعد ها نام خوانوادگي خود را از همين نام گرفت. پس از به توپ بستن و تعطيل مجلس شوراي ملي در دوره ي محمد علي شاه، دهخدا، مانند بسياري از آزادي خواهان،ناچار به استانبول و از آنجا به اروپا رفت. در سوئيس سه شماره از «صور اسرافيل» را منتشر كرد. آنگاه دوباره به استانبول رفت و در سال 1327(قمري) روزنامه اي به نام «سروش» را به زبان فارسي انتشار داد. پس از فتح تهران به دست مجاهدين و خلع محمد علي شاه، دهخدا از تهران و كرمان به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد. دهخدا در دوران جنگ جهاني اول در چهار محال و بختياري گوشه نشين بود. پس از جنگ به تهران بازگشت و در دوره ي رضا شاه ز كارهاي سياسي كناره گرفت و به كارهاي علمي وادبي و فرهنگي مشغول شد. مدتي رياست دفتر(كابينه) وزارت معارف، رياست تفتيش وزارت عدليه، رياست مدرسه علوم سياسي و سپس رياست مدرسه عالي حقوق و علوم سياسي تهران به او محول گرديد.چند روز قبل از شهريور 1320و خلع رضا شاه،معزول شد و پس از آن بيشتر به مطالعه و تحقيق و نگارش پرداخت. دهخدا در جريان نهضت ملي شدن نفت پشتيبان جدي دكتر مصدق بود. دهخدا به غير از زبان فارسي به زبان هاي عربي و فرانسه هم تسلط داشت و گاه براي تفنن شهر نيز مي سرود. او در 7اسفند133۴در سن 77سالگي در تهران در گذشت و در گورستان ابن بابويه مدفون شد. آثار * لغت نامه دهخدا*امثال وحكم
*مقالات روزنامه صور اسرافيل كه مجموعه «چرند و پرند»آن بارها به چاپ رسيده است.
*ترجمه عظمت و انحطاط روميان
*ترجمه روح القوانين
*فرهنگ فرانسه به زبان فارسي
*ابوریحان بیرونی
*تعليقات بر ديوان ناصر خسرو
*ديوان سيد حسن غزنوي
*تصحيح ديوان حافظ
*تصحيح ديوان منوچهري
*تصحيح ديوان فرخي
*تصحيح ديوان مسعود سعد
*تصحيح ديوان سوزني
*تصحيح لغت فرس اسدي
*تصحيح صحاح الفرس
*تصحيح ديوان ابن يمين
*تصحيح يوسف و زليخا
* پندها و كلمات قصار
*ديوان شعر
عيسي سروش(سروش)
عيسي سروش نماينده گيلان در دوره اول مجلس سنا بود.
ميرزا عيسي خان رشتي در آغاز پيشكار فتح الله خان اكبر سردار منصور(سپهدار اعظم بعدي)بود. او در دوره مشروطيت روزنامه سروش را به هزينه سردار منصور در رشت منتشر مي كرد و از همان تاريخ به ميزا عيسي خان سروش اشتهار يافت. پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان، نامبرده به تهران آمد و روزنامه سروش را با مدير مسئولي عضد الاسلام لاهيجي در پايتخت منتشر مي نمود. بعدا به استخدام وزارت خارجه در آمد و سمتهايي را عهده دار شد. تا اين كه در نخستين دوره مجلس سنا نماينده انتصابي گيلان شد.عضد الاسلام لاهيجي(سروش)
عضد الاسلام لاهيجي
مدير مسئول روزنامه سروش بود كه در دوره ي مشروطيت در تهران منتشر مي شد.اشرف الدين حسيني(نسيم شمال)
حسين كسمائي(وقت،جنگل)
محمود رضا(طلوع)
محمود رضا معروف به طلوع در سال1267هـ ش در رشت در خانواده اي روحاني پا به عرصه ي وجود نهاد. علاوه بر فراگيري دروس مكتب قديم، در مدارس جديد نيز كه به تازگي در رشت شكل گرفته بود ،تحصيل كرد. او با شروع نهضت جنگل به ميرزا كوچك خان و يارانش پيوست و حتي در يكي از دولت هاي جمهوري گيلان
كميسر عدليه شد. پس از خاموش شدن شعله ي نهضت به دست رضا خان سردار سپه در سال 1300 هـ ش، به انتشار روزنامه طلوع پرداخت و به همين نام اشتهار يافت؛ به گونه اي كه نام خانوادگي رضا بخشي از نام كوچك او شد و همه او را محمود رضا طلوع مي شناختند. او به نمايندگي از اهالي لاهيجان در مجلس مؤسسان اول كه در سال 1304 تشكيل شد، شركت نمود كه كار آن تغيير قانون اساسي جهت تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوي بود. او همچنين در ادوار ششم و هفتم مجلس شوراي ملي مجددا از لاهيجان به نمايندگي برگزيده شد و در طول چهار سال نمايندگي، جزو اقليت مخالف دولت بود. پس از اتمام دور نمايندگي، ديگر جايي در مجالس فرمايشي عصر پهلوي پيدا نكرد و به كار وكالت دادگستري و روز نامه نگاري پرداخت. محمود رضا در سال 1309بدرود حيات گفت.معتمد الاسللام رشتي (يادگار انقلاب)
فرخي يزدي (طوفان)
محمد فرخي يزدي، ميرزا محمد فرزند محمد ابراهيم يزدي(سمسار) از شاعران و روزنامه نگاران آزادي خواه و دموكرات صدر مشروطيت است. فرخي در سال 1306هجري قمري برابر با 1268 خورشيدي در يزد زاده شد.
تحصيلاتفرخي علوم مقدماتي را در يزد فرا گرفت و تا حدود سن 16 سالگي تحصيل كرد و فارسي و مقدماتي عربي را آموخت. وي به علت روح آزادي خواهي و اشعاري كه عليه مدرسان و مديران مدرسه مرسلين انگليسيهاي يزد مي سرود، از آنجا اخراج شد. سپس به كارگري پرداخت و از دسترنج خود امرار معاش كرد. فرخي در اوان جواني به سرودن اشعار سياسي ــ اجتماعي با مضامين بكر و بي سابقه پرداخت.
فعاليت هاي سياسي ــ اجتماعي
فرخي يزدي تمام عمر خود را به طور جدي عليه ظلم و ستم زور گويان مقاومت ورزيد. در نوروز سال 1327 يا 1328 هجري قمري، فرخي شعري تند، خطاب به فرماندار يزد ساخت و در دارالحكومه خواند و ضيغم الدوله قشقايي حاكم يزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افكندند. تحصن مردم يزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به اين امر وزير كشور وقت از طرف مجلس شد. فرخي شعر خود را با ذغال بر ديوار زندان نگاشت.
به زندان اگر نگردد عمر طي
من و ضيغم الدوله ملك ري
به آزادي ار شد مرا بخت يار
برآرم از آن بختياري دمار
مبارزه در تهران
فرخي پس از آزادي از زندان، يزد را به مقصد تهران ترك گفت و در آن جا مقالات و اشعار مهيجي را درباره ي آزادي و بر ضد استبداد و زور و زورگويي در جرايد به نشر سپرد و توجه طبقات رنج كشيده ايران را بخود جلب نمود. وي در جنگ جهاني اول (1914ــ 1918برابر با 1293ــ 1297خورشيدي)، رهسپار بغداد و كربلا شد، و در آجا تحت پيگرد انگليسي ها قرار گرفت. وي هنگامي كه به طور نا شناس عزم ورود به ايران ، از طريق موصل را داشت به دست سر بازان روسيه تزاري دستگير و زنداني گشت. در طلوع مشروطيت و پيدايش حزب دموكرات در ايران، فرخي از مبارزان خستگي ناپذير يزد بود. وي در غزلي آزادي را چنين مي ستايد:
قسم به عزت و قدر و مقام آزادي
كه روح بخش جهان است، نام آزادي
به پيش اهل جهان محترم بود آن كس
كه داشت از دل و جان، احترام آزادي
چگونه پاي گذاري به صرف دعوت شيوخ
به مسلكي كه ندارد مرام آزادي
هزاربار بود به ز صبح استبداد
براي دسته پا بسته، شام آزادي
به روزگار بپا شود قيامت آن روز
كنند رنج بران چون قيام آزادي
اگر خداي به من فرصتي دهد يك روز
كشم ز مرتجعين انتقام آزادي
ز بند بندگي خواجه كي شود آزاد
چو«فرخي» نشوي گر غلام آزادي
انتشار روزنامه توفان
فرخی در روز جمعه، دوم سنبله، سال ۱۳۰۰ خورشیدی برابر با دوم ذیحجه ۱۳۳۹ هجری قمری در تهران روزنامه «توفان» را منتشر ساخت. صاحبامتیاز و مؤسس این روزنامه فرخی یزدی و مدیر مسؤل آن موسوی زاده بود. طوفان در طول مدت انتشار بیش از پانزده مرتبه توقیف و باز منتشر شده است؛ تا اینکه سرانجام در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، فرخی یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانونگذاری، از طرف مردم یزد انتخاب گردید و همراه با نماینده رشت (محمودرضا طلوع) در جناح اقلیت قرار گرفت و با مخالفتهای شدید بدخواهان روبرو شد. او به ناچار ایران را ترک گفت و نشریه طوفان برای همیشه تعطیل شد. طوفان عنوان روزنامه داشته و در سال اول، هفته ای دو روز (جمعه و دوشنبه)، و در سالهای بعد سه نوبت در هفته (دوشنبه و چهارشنبه و جمعه) منتشر میشده است. این روزنامه تا سال سوم چندین بار توقیف شد ولی فرخی به این زورگویی ها اعتنایی نداشته، افکار خود را در روزنامه های دیگر مانند: ستاره شرق، قیام، پیکار و ... منتشر میکرد. طوفان در سال هشتم خود به مجله تبدیل شد اما این بار هم یکسال بیشتر دوام نکرد. پس از پایان دوره هفتم مجلس شورای ملی، وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریهای به نام «پیکار» که صاحب امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت.
سفر به شوروي
فرخی یزدی برای شرکت در جشن دهمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی، از طرف دولت اتحاد جماهیر شوروی همراه با عده ای از محترمین تهران، دعوت شد و مدت یازده روز در آن کشور اقامت گزید و در آنجا منظومه ای به مطلع زیر سرود:
در جشن کارگر چو زدم فال انقلاب
به فال نیک بود حال انقلاب
منهم به نام خطهٔ ایران سپاسگوی
بر قائدین نامی و عمال انقلاب
فرخی پس از بازگشت از شوروی، سفرنامه خویش را در روزنامه توفان به نشر سپرد اما بعد از چند شماره، روزنامه توقیف و سفرنامه ناتمام ماند.
خدمات فرهنگي و ادبيآثار فرخی از لحاظ ارزش ادبی مورد توجه و ستایش فرهنگیان و ادیبان فارسی زبان و استادان دانشگاههای بزرگ هندوستان و در نظر خاورشناسان یکی از مفاخر ادبی معاصر به شمار میرود. هنگامی که فرخی غزل معروف خود را سرود، مورد استقبال تمام شعرای پارسی زبان واقع گردید:
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
ديدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم
پايان زندگيفرخی در سال۱۳۱۱ يا ۱۳۱۲ خورشیدی به ترغیب تیمورتاش که در برلن او را ملاقات کرد به ایران آمد و چندی بعد دستگیر و زندانی شد. در سال ۱۳۱۶ او را محاکمه و ابتدا به ۲۷ ماه زندان محکوم کردند. در دادگاه تجدیدنظر مدت زندان وی به سه سال افزایش یافت و سرانجام در طی همان سه سال در بیمارستان زندان به سال ۱۳۱۸ خورشیدی پس از شکنجه و آزار فراوان درگذشت. از آرامگاه فرخی یزدی اطلاع دقیقی دردست نیست.
سید کاظم سرکشیک زاده (اتحاد)
سیدکاظم سرکشیک زاده (۱۲۶۸-۱۳۳۴) معروف به «اتحاد»، روزنامه نگار و نماینده لاهیجان در دوره پنجم مجلس شورای ملی بود.
زندگي سیدکاظم سرکشیک زاده پس از طی تحصیلات مقدماتی به به آموختن زبان و ادبیات فارسی و عربی پرداخت و دروس حوزوی را تا حد سطح فرا گرفت. وی از جمله فعالان نهضت مشروطیت بود که در روزنامه های متعدد آن روزگار مقاله می نوشت. از جمله روزنامه دست راستی اتحاد به مدیریت وی و همکاری سیداحمد یزدان پناه، همچنان روزنامه ایران و هفته نامه فکاهی امید که مدتی عضو جبهه آزادی به حساب می آمد و روزنامه تجدد. (روزنامه امید در خرداد ۱۳۲۱ به علت درج پارهای مطالب بر ضد مذهب توقیف شد که این توقیف بار دیگر در شهریور ۱۳۲۲ تکرار گردید). با انتخاب نظام الدوله (امیر خان خواجه نوری) به سمت فرماندار قزوین در سال ۱۲۹۸ش سیدکاظم اتحاد سرکشیک زاده که از دوستان فرماندار بود به قزوین فرا خوانده شد و کار سازماندهی بلدیه قزوین به او واگذار شد و او سازمان مرتبی را با شعبه هایی چند و تعیین اعتبار مشخص برای بلدیه قزوین ترتیب داد. وی در سال ۱۳۰۱ وارد حزب رادیکال داور شد و امتیاز روزنامه اتحاد را گرفت. روزنامه اتحاد که از سال ۱۳۰۰ش در طهران به طور روزانه تأسیس و منتشر میشد، خوانندگان بسیاری داشت و در جهت تضعیف قاجاریه گام بر میداشت. مدیر و مؤسس آن به پاس خدمات مطبوعاتی به دستور سردار سپه در دوره پنجم از لاهیجان به وکالت مجلس شورای ملی انتخاب شد و ظاهرا جزء طرفداران حکومت رضاخان بود ولی گاهی جانب سید حسن مدرس را می گرفت و با او همکاری می کرد، به طوری که در سفر جنگی رضاخان به خوزستان که بدون اطلاع مجلس انجام گرفته بود، در جلسات سری مجلس مدرس و عده ای از دوستان او، عمل سردار سپه را تقبیح نمودند. سرتیپ یزدان پناه حاکم نظامی تهران و سرهنگ کریم آقا بوذرجمهری کفیل بلدیه گزارش جلسات را به اطلاع سردار سپه میرساندند و در نتیجه رضاخان کینه او را در دل گرفت و با وجود فعالیتهای جدی در جریان خلع قاجاریه و تفویض سلطنت به وی، کینه فرمانده کل قوا از وی زائل نشد و از انتخاب مجدد سرکشیک زاده جلوگیری کرد. در ۲۹/۱۲/۱۳۰۲ طی تلگراف پیشنهادی که از سوی ایالات و ولایات و تمام طبقات مملکت در مخالفت با سیاست سلاطین قاجاریه و رأی به انقراض سلطنت خانواده مذکور به مجلس شورای ملی داده شد، سرکشیک زاده از جمله افرادی بود که ذیل تلگراف را امضا کرد و خواستار آن بود. وی در شهریور ۱۳۰۳ تقاضای خود را مبنی بر طرح مسئله بودجه دربار از طرف کمیسیون بودجه و تعیین منبع آن اعلام کرد. همچنین در جلسه رسمی مجلس شورای ملی منعقده در روز سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۰۳ طرح پیشنهادی خود را در خصوص مخالفت با اعطای القاب اعلام کرد و چندی بعد یعنی در ۲۸ شهریور ۱۳۰۳ اعتراض خود را در رابطه با امتیاز نفت گیلان اعلام داشت. سرکشیک زاده یکی از طرفداران سیدضیاءالدین طباطبایی دو سال و نیم بعد از کودتا در مقالهای با عنوان «مبارزه طبقاتی» بدون آنکه از سیدضیاءالدین نامی ببرد به آثار مثبت کودتا پرداخت. همچنین از علل سقوط کابینه سه ماهه، نداشتن یک طبقه ریشه دار همانند اشراف را ذکر می کرد. سرکشیک زاده با وساطت علی اکبر داور نزد سردار سپه، با رتبه قضایی به ثبت کل رفت و سمت ریاست بازرسی را به عهده گرفت. درسال ۱۳۰۸ زین العابدین رهنما، مدیریت روزنامه یومیه و رسمی ایران را به او سپرد تا اینکه وی پس از چندی امتیاز روزنامه امید را گرفت و سرانجام در سال ۱۳۳۴ درتهران درگذشت.