اوریانا فالاچی و کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
منطق ما پر از چیزای ضد و نقیضه ممکنه تو یه حرفیو تائید کنی و همون دقیقه ببینی که بر عکس اون حرف هم درسته!این منطقی که من امروز دارم شاید فردا با یه اشاره ی انگشتم زیر و رو بشه !
خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی تو تنت چیزی به اسم عقل وجود داره که دوست داری به صداش گوش بدی!ولی نباید دلسرد بشی!جنگیدن زیباتر از پیروزیه به سمت مقصد رفتن از رسیدن به اون با ارزش تره،وقتی به مقصد می رسی یه خلا ً تو خودت حس می کنی و واسه ی پر کردن همین خلاً باید دوباره راه بیفتی و مقصد تازه ای پیدا کنی!
اگر پسر باشی اون وقت مزه ی بردگی و بعضی از تحقیر هارو نمی چشی ! لازم نیست صورت خوشکل داشته باشته باشی تا تو نگاه اول چشم همه رو بگیری،...
کسی به تو نمی گه گناه اون روزی درست شد که حوا سیب ممنوعو چید !اینطوری کمتر عذاب می کشی!می تونی شورش کنی می تونی دوست داشته باشی ،بدون این که یه شب از خواب بپری و حس کنی داری تو باتلاق فرو می ری !می تونی از خودت دفاع کنی بدون اینکه لیچار بشنوی! ...
من هنوز نفهمیدم منظور از عشق چیه ، به نظر میاد که عشق یه حقه ی گنده س که واسه سر گرم کردن من و تو ساخته شده!هر کیُ می بینی داره از عشق حرف می زنه:کشیشا ،آگهی های تبلیغاتی،نویسنده ها ، آدمای سیاسیُ بالاخره اونایی که راس راسی عشق می کنن !من از این کلمه که همه جا و تو تموم زبونا ورد دهن آدماس متنفرم!
سعی می کنم هیچ وقت کلمه ی دوست دارم رو بکار نبرمُ هیچ وقت به خودم نگم این چیزی که قلب و روحمُ داغون میکنه عشقه!هیچی مثل عشق آزادی آدمُ تهدید نمی کنه !هیچ زنجیرُ طنابی نمی تونه یه برده ی چشم و گوش بسته ی بی امیدُ نگه داره!وای به حال کسی که خودشو واسه همون میل به کس دیگه یی هدیه کنهشاید محتاج اونی که کسیُ تصاحب کنی یا کسی تصاحبت کنه؟بعضیا به همین می گن عشق! ولی به نظر من مثل یه جور گرسنگی که بعد سیر شدن سر دلت می مونه و حالتو میگیره!
...زنگ هزار تا زنگوله تو صدای خنده هاشه!هیچ وقت نفهمیدم چه طور اینجوری می خنده ولی فکر می کنم دلیلش گریه کردنای زیادشه!فقط کسایی که زیاد گریه می کنن می تونن قدر قشنگیای زندگی رو بدوننُ خوب بخندن!گریه کردن آسونه و خندیدن سخت!اینجا ما کلمه ای داریم که خیلی بیشتر از عشق به لجن کشیده شده،مردایی رو می بینی که واسه آزادی ؛ تیکه پاره شدنو شکنجه و حتی مرگو به جون خریدن با این همه وقتی واسه همون آزادی ،بند از بندت جدا کنن ، میفهمی که اصلا وجود نداره!
تو این دنیا هرکسی یکی دیگه رو اذیت می کنه !
خوش قلب و بد قلبی اصلا به حساب نمی آد،تو دنیامون زنده گی به این چیزا مربوط نیست! فقط قدرت و زور و جنایت دنیارو اداره می کنه و تنها با خشونت می شه زنده موند.
آدم تنها طغیان میکنه و وقتی با کسای دگه است تن به سرنوشت می سپاره!
من یه زنم نمی تونم رو احساسم خط قرمز بکشم و جلوی تظاهراتش بایستم نمی تونم نسبت به شادی و درد بی تفاوت باشم به خیلی چیزا واکنش نشون میدم
شجاعت خواهر خوشبینیه! من خوش بین نبودم چون شجاع نبودم خطی که زرنگ و احمقو از هم جدا می کنه گاهی اون قدر نازکه که دیده نمیشه و آزادی فردی آزادی خودخواهانه ایه که حقوق دیگران رو لگد مال میکنه در پایان زنده گی نه به تو احتیاج داره نه به من! ما می میریم ولی مهم نیست چون زنده گی نمی میره!
اقتباس از کتاب :نامه به کودکی که هرگز زاده نشد اثر اوریانا فالاچی