گفتگوي خواندني با «فخر التاج بانو»
چه شد که شما در قهوه تلخ بازی کردید؟
قبلا هم با آقای مدیری در باغ مظفر و مرد هزار چهره همکاری داشتم بعد از آن هم کارهایی را روی سی دی تولید کردیم. مثل گنج مظفر و کارهای دیگر که اصلا وارد بازار نشد. و سال گذشته در پروژه قهوه تلخ، اولین نقشی که به من پیشنهاد شد همین فخرالتاج بود، حالا شکل نقش و رنگ و لعاب آن حین کار تغییر کرد. تا به الان هم بیش از 40 قسمت از سریال تصویر برداری شده است.
این چهل قسمت همان پارسال ضبط شد؟
سریال اوایل سال گذشته کلید خورد، اردیبهشت ماه قراردادها بسته شد، مرداد وشهریور سکانس های دو قسمت اول ضبط شد و نهایتا آبان ماه در لوکیشن اصلی (کاخ) شروع به کار کردیم، کار من هم حدود یک سال ادامه داشته است.
وقفه ای هم در کار بوجود آمد؟
بله، شرایط پخش سریال . . . این که سرانجام از تلویزیون پخش خواهد شد یا خیر و مسائل دیگری که ما خیلی درگیرش نبودیم. همین طور به دلیل این که بخش عمده کار بر عهده مهران مدیری است، او باید هم سر صحنه باشد تا کارگردانی و فیلم برداری کند؛ هم اینکه مدام، سر تدوین حضور داشته باشد و تقریبا در لوکیشن زندگی کند؛ به همین دلیل وقفه های این چنینی پیش آمد.
گفتید که شخصیتتان حین کار تغییر کرد، در این مورد خودتان نقش داشتید یا مهران مدیری؟
شخصیت فخرالتاج شاخصه های اولی و اصلی را داشت؛ منتها خدا را شکر نسبت به ابتدای کار کمی پررنگ تر شد و بیشتر جا افتاد. متن کلی نوشته شده بود؛ اما ریزه کاری هایی در زمینه تن صدا، نوع برخورد این آدم با سایرین وجود داشت که مهران مدیری در سامان گرفتن آنها، خیلی کمک کرد. همین طور بخش هایی دیگر از تغییرات که خود بازیگر، آن ها را بر عهده دارد.
یعنی شما در کار، بداهه هم داشتید؟
بله، منتها نه به شکلی که به متن اصلی لطمه وارد کند. من واژه هایی را به کار بردم که فکر نمی کردم برای مردم جذاب باشد. هرچند تکیه کلام نبودند، اما در لحظه اتفاق افتاد و به زبان من آمد.
مثلا؟
شخصیت خواهرم در یکی از سکانس ها نزد من می آید تا دخترم را برای پسرش خواستگاری کند، قرار بود که خیلی آرام از من خواهش کند. ولی یک دفعه شروع کرد به حمله کردن و جیغ کشیدن، که من در جوابش گفتم بیا منو بخوووور . . . این اصطلاح در لحظه آمد و جوابی بود برای بازی شخصیت مقابلم که چرا این طوری بازی می کنی، قرار نبود حمله کنی آخه. . .
مهران مدیری از این بداهه گویی ها استقبال می کند ؟
بله، البته به شرط این که خیلی توهین آمیز نباشد. در سکانس ورود کاترین به دربار، من چیز هایی می گفتم که هیچ کدام آن جملات، در متن نبود.
چند وقت دیگر از کار باقی مانده است؟
با عوامل که صحبت می کردیم، گفتیم خوب شد که هوا سرد شد؛ گرمای تابستان آزار دهنده بود. مهران مدیری در جواب گفت: پس از حالا باید به فکر تابستان سال آینده باشیم. مثل این که حالا حالا ها کار ادامه دارد؛ ولی واقعیت قضیه این است که اگر ما همین طوری پیش برویم و هفته ای سه قسمت به بازار آید و در عین حال، این وسواس هم وجود داشته باشد، من فکر می کنم که ریتم کار تندتر شود و از این پس مثل کارهای روتین که هر روز یک قسمت را ضبط می کردیم، پیش برویم.
این که هفته ای سه قسمت از کارتان به بازار عرضه می شود باعث این شده که سریال بیشتر به دل مخاطب بنشیند؟
بله، ما عجله ای برای این که، کار را به صورت روتین تولید کنیم، نداشتیم. ولی از طرف دیگر نگران این بودیم که مخاطبمان چه بازخورد هایی دارد. ترس از این که مخاطب بگوید، من اصلا از این فخرالتاج بدم می آید. همه ما از این بازتاب نگران بودیم. این فخرالتاج که این قدر غرغر می کند، جیغ می کشد، فحش می دهد، آیا مخاطب، این شخصیت را به عنوان ملکه دربار می پذیرد؟! سن وسال من را قبول می کند که درنقش مادر سحر ذکریا باشم. اما وقتی که سریال پخش شد تازه به چیزهایی پی برده می شود که می تواند در راستای بهتر شدن نقش کمک کند، پخش سریال به این صورت، حتی گاهی لطمه هم می زند. در هر حال اعضای گروه به عنوان تماشاگر در حین کار به یکدیگر کمک می کردند.
با این حساب بازخورد مخاطبان، از این پس روی ادامه کارتان تاثیر می گذارد؟
صد درصد. الان که با ماشین در خیابان هستم و به مردم نگاه می کنم یک سری از اداها و اصطلاحاتی را تکرار می کنند که ما در کار داشتیم، ولی زیاد به آن ها نپرداختیم و 20 قسمت هم از ضبط آن ها فاصله گرفتیم. حالا تازه متوجه این شدیم که مخاطب از آن ها استقبال کرده است.
راستی، شما خودتان مجموعه های این سریال را می خرید؟
هر مجموعه را برای گروه، به عنوان هدیه در نظر می گیرند اما آن قدر دیر به دستمان می رسد که معمولا ما آن را قبلا خودمان خریده و دیده ایم و آن هدیه فقط شانسمان را برای برنده شدن در قرعه کشی جوایز بیشتر می کند.
حالا به نظر شما این جوایز هست؟
جوایز که هست و هر هفته هم دارد قرعه کشی می شود. من هم منتظرم که در مراحل بعدی برنده خانه و ماشین بشوم.
یعنی دستمزد کار این قدر پایین است که دلخوش به این جوایز هستید؟
نه تا این اندازه ولی خوب دوست داریم که این جوایز را هم ببریم.
اصلا قرارداد شما به چه شکلی است، ماهیانه یا این که برای کل کار یک قرارداد را منعقد کرده اید؟
حقوق ماهیانه می گیریم اما اگر قرار باشد که یک سال دیگر کار ادامه داشته باشد قاعدتا دستمزد بیشتری را باید دریافت کنیم. ولی همه چیز بستگی به شرایط دارد. پخش سریال به این شکل و شمایل و این گستردگی، کلی آزمون و خطا برای گروه داشته و همین طور کلی هزینه های جانبی عجیب و غریب که وقتی لیست می کنند و توضیح می دهند؛ واقعا درک نمی کنم که شرکت فلان این اندازه پول پیش می گیرد که مثلا مجموعه هفتم را هم به بازار عرضه کند یا مثلا برای لوگوی فلان این قدر باید پول پرداخت شود. تمام این چیزها برای من خیلی غریب است که واقعا خنده ام می گیرد و مسئولان هم با تمام این هزینه های گزاف، حق دارند که نگران بالا رفتن دستمزد بازیگران باشند ولی با این حال این حق طبیعی هر بازیگر است که بسته به زمان حضورشف دستمزد بالاتری هم بگیرد.
دستمزدی که تا به حال گرفته اید، راضی کننده هست؟
در حرفه ی ما، بالاترین دستمزدها هم راضی کننده نیست.
چرا؟
وجود دلائلی سبب بالا رفتن دستمزد در مشاغلی مثل بازیگری است. باید مسائل جانبی و این دلائل هم در نظر گرفته شود.
می شود چند تا دلیل اش را ذکر کنید؟
بازیگر یک سری فشار های جانبی را تحمل می کند. در واقع پول زندگی نکردن ، پول تفریح نکردن و پول دستیار نداشتنش را می گیرد. شما زمانی که سر صحنه می آیید؛ متوجه می شوید که همه دستیار دارند. از کارگردان گرفته تا فیلم بردار، صدابردار، گریمور و ... فقط بازیگر است که دستیار ندارد. ضمن این که باید با تمامی عوامل هم هماهنگی داشته باشد این در حالی است که معمولا هیچ کس با ما هماهنگ نیست. از طرف دیگر فشار روانی کار، خصوصا برای کارهای این چنینی که مغز بازیگر باید طوری برنامه ریزی شود که فقط متن را حفظ کند، پاک کند و دوباره چیزهای جدید را جایگزین کند. ما که از قبل، 6 ماه برای کار تمرین نداریم. متن را می خوانیم و بلافاصله می رویم جلوی دوربین . . . همین امر باعث می شود که فقط حافظه کوتاه مدت ما در حین کار فعال باشد. تازه این ها سختی های پیش پا افتاده ای است که بازیگر دارد.
از طرف دیگر جامعه هم در میزان دستمزد بازیگران نقش دارد. شاید این حرف دردناک باشد اما برای مخاطبان مهم است که بازیگر مورد علاقه شان چه اتوموبیلی سوار می شود یا این که پولش را به چه شکلی خرج می کند. مهم است زمانی که بازیگری که به موسسات خیریه می رود چقدر کمک می کند. مثلا من نوعی، اگر در خیریه ای دعوت شوم و هزار تومان کمک کنم، برخوردی که با من می شود فاجعه آمیز است و بلافاصله در همه جا پخش می شود و تمامی این ها به اندازه ای وسعت دارد که می توانم به شما بگویم این دستمزدهای به اصطلاح گزاف، هیچ چیز نیست.
مگر شما اهل خیریه هستید؟
بله و اصلا به این معتقد نیستم که انسان کارهای خوبی را که نجام می دهد؛ پنهان کند. باید گفته شود تا دیگران هم تشویق شوند.
وقتی که مجموعه را می بینید چه حسی دارید آیا از خودتان انتقاد می کنید؟
انتقاد ... نه خیلی، اما از این که دیگران می خندند تعجب می کنم. خصوصا مادرم که به راحتی نمی خندد. راحت به همه شخصیت های دیگر می خندم ولی به خودم نه . . .
چرا؟
دلیل خاصی ندارد، خودمم دیگه، به خودم که نمی توانم بخندم.
شما خودتان طنز را دوست دارید یا ناخواسته وارد این عرصه شده اید؟
بستگی دارد به کسی که کار طنز می کند. او باید شعور طنز روز را داشته باشد. اگر من با مهران مدیری راحت کار می کنم از این رو است که طنز روز و نبض جامعه در دستش است ولی وقتی با کارگردانی که اصلا طنز را نمی شناسد ولی کارگردان است؛ با افرادی که هنوز دنبال چیزهای نخ نما شده ای هستند که نمی توانند مردم را بخندانند، کار کردن کمی سخت است و می توانم بگویم فقط صرف این که طنز را دوست دارم، سبب حضورم در این نوع کارها نیست.
ترسی از این ندارید که پایبند کارهای مهران مدیری شوید و نقش های جدی به شما پیشنهاد نشود؟
من قبل از باغ مظفر همیشه نقش های جدی کار کرده ام، هیچ وقت هم نقش کوچک بازی نکردم. معمولا نقش اول یا دوم کار بودم ولی هیچ وقت دیده نشدم. بعد از باغ مظفر پیشنهادات کاری بیشتری به من شد که هیچ کدام طنز نبودند. برای مثال در کار مسعود شاه محمدی چند تا شخصیت مختلف شدیدا جدی را در چند اپیزود بازی کردم؛ یا در تئاتر نقش های جدی کار کردم.
خیلی از خانم هایی که با مهران مدیری کار کردند و از قضا موفق هم بودند مثل لاله صبوری، ساناز سماواتی و . . . چند سالی است که در عرصه بازیگری محو شدند، دلیل این امر را در چه می دانید؟
این بازیگرانی که نام بردید بعد از مهران مدیری با کارگردان های دیگری هم کار کردند.
ولی هیچ وقت در حد واندازه های کاری که با مهران مدیری داشتند، نبودند؟
شاید کمی خودخواهانه باشد که در مورد بازیگران دیگر نظر بدهم ولی این امکان وجود دارد که اگر بازیگری با یک تیپ خاصی که در نقشی پیدا کرده در کارهای دیگر بدون سیاست حضور پیدا کند، مطمئنا شکست می خورد.
یعنی اگر با سیاست تیپ ها را تکرار کند، شکست نمی خورد؟
بله، ما بازیگران با سیاست زیادی داریم که همواره فقط خودشان را به ما نشان می دهند و ما همیشه دوستشان داریم و این که آن قدر خودشان هستند که برای مخاطب ملموس و باور پذیر می شوند ولی اگر بازیگری در یک تیپی به موفقیت می رسد و بخواهد آن را مدام تکرار کند؛ آن جذابیت ابتدایی را نخواهد داشت.
آیا شما هم قسمتی از خودتان را در شخصیت فخرالتاج دارید؟
یک بخش های زیادی از خودم در نقش وجود دارد به هر حال این نقش از فیلتر من رد شده است.
چه شده که مخاطبان از این شخصیت و رفتارش استقبال می کنند؟
( با حالت مغرورانه شیرینی که به خود می گیرد، می گوید) مخاطب خیلی باهوش است.
به نظر می رسد یکی از دلائل موفقیت نقش، تضادی است که در آن وجود دارد. جایی بسیار رسمی با گویش دوران قاجار صحبت می کنید وجایی دیگر بسیار محاوره ای و به شکلی که در گذشته شخصیت وجود داشته. . .
می توانم بگویم بخش این شکلی اش را در خودم کشف کردم. چون اولین باری که خواستم عصبانی، دیالوگی را بگویم با حالتی این کار را کردم که وقتی پلان تمام شد من از نوع عصبانیت خودم خجالت کشیدم ولی به هر حال زمان به بازیگر نشان می دهد که می تواند چه کارهایی را انجام بدهد یا ندهد. این نقش علاوه بر این که از فیلتر من رد شده است به نوعی هم یک تیپ است. تیپ یک زن قاجاری تازه به دوران رسیده که تمام زن هایی را که همیشه رفتار این چنین دارند را به سخره گرفته است. زن هایی که تا یکی از آن ها تعریف می کند، سریع ابرو و گردنشان را بالا می کشند، در صورتی که یک خانم هرگز همچین کاری را نمی کند و چون این نقش در هر سوی تضادش، غلو زیادی دارد، جذاب شده است.
این که در یک سری از کارها دیده نشدید، دلیل خاصی دارد؟
شرایط تاثیر گذار بود. من در یک سنی وارد یک نقش هایی شدم که پختگی آن نقش ها را نداشتم. از طرف دیگر، شاید در موقعیت بدی با کارگردان بدی کار کردم و در موقعیت خوبی یک موقعیت خوبی را از دست دادم. کار خوبی بازی کردم که اکران نشده است. به هر حال هزار جور اتفاق این چنینی پیش آمده ولی همه این ها تجربه ای است برای من از سال 1376 تا به حال... الان تماشاگران مرا بیرون می بینند و می گویند با این که کار اولتان هست اما خیلی خوب بودید و من از موضوع اصلا ناراحت نمی شوم و همین که بالاخره دیده شده ام خیلی هم خوب است.
زمانی که مطلع شدید قهوه تلخ از تلویزیون پخش نمی شود ترس از دوباره دیده نشدن را داشتید؟
چرا، اتفاقا قبل از این که کار پخش شود. می گفتم اگه شانس من است، این سریال هم پخش نمی شود و من بدبخت باز هم دیده نمی شوم. ولی همه می گفتند اینطور نیست و اگر سریال پخش خانگی شود فلان می شود و بهمان. . . من هم می گفتم آره، دلخوشی بدهید، من دیگه عادت دارم، کارهایم یا اکران نمی شود یا پخش نمی شود یا نقش من حذف می شود یا بالاخره یک اتفاقی برایش می افتد دیگر. . .
که این طور نشد. . . بعد از این که قرارشد پخش شود چه حسی داشتید؟
این هم هیچ خبر خوش آیندی برای من نبود.
چرا؟
چون آن زمان مطمئن بودم کار دیده نمی شود. ولی وقتی آمدم در خیابان و دیدم بیلبورد زده اند و چه تبلیغاتی. . . کاملا شوکه شدم و رفته رفته باور پیدا کردم که سریال موفق می شود.
یعنی خودتان هم فکر نمی کردید که از این مجموعه بدین شکل استقبال شود؟
نه، واقعا فکر نمی کردم.
برخورد مردم با شما به چه شکلی بوده است؟
مردم که معمولا فکر می کنند من را جایی در مهمانی، چیزی دیدند. ولی تا شروع می کنم به صحبت کردن صدایم را می شناسند. مثل همین حالا که می خواستم به مجله شما بیایم، نگهبان گفت که تو کی هستی؟ من هم گفتم فخرالتاجم، گفت خیلی خوب، بیا برو تو. . .
برای این نقش مطالعه ای هم در زمینه تاریخی داشتید؟
نه، یکی این که من سالها تئاتر کار کردم، رشته تحصیلی ام هم ادبیات نمایشی است. مطالعه ای در باب گویش این کار را نداشتم. یک دلیل عمده دیگرش هم این بود که ما کار تاریخی جدی نمی کردیم که من بخواهم دوره قاجاریه و زندیه رامطالعه کنم و ویژگی زن های آن روز را متوجه بشوم. من فقط برشی از عکس وفیلم آن دوره که روی من تاثیر بگذارد، تهیه کردم. آن هم برای این که بروم در حال هوای انسان آن روزگار که چه شکلی راه می رفته و صحبت می کرده است،؛ تازه قرار شد از این هم استفاده نکنیم.
ایده خود من این بود که فخرالتاج در جمع، سرش را بالا بگیرد، خیلی رسمی راه برود، اما زمانی که در اندرونی او را می بینیم، از این زن هایی باشد که چادر به کمر زدند؛ که آقای مدیری از این ایده خوشش نیامد. می خواستم در همه چیز این تضاد زیاد باشد ولی روی گویشم کار کردم که تا حدی آهنگین باشد مثل همان دوره که با لحنی آهنگین سخن می گفتند.
مهران مدیری پشت دوربین با مهران مدیری جلوی دوربین چه تفاوت هایی دارد؟
آن شوخ طبعی که در بازی مهران مدیری هست به هیچ عنوان پشت دوربین نمود ندارد، ایشان بسیار انسان آرام و بی سروصدایی هستند. البته من خیلی شنیدم که می گویند مهران مدیری آدم بداخلاقی است و کار کردن با او سخت، ولی باید بگویم به دلیل همان متانت، دیگران خیلی احساس نزدیکی با او ندارند ولی همه ایشان را دوست دارند.
چرا آقای مدیری مصاحبه نمی کنند؟
من تازگی ها به یک نتیجه ای رسیدم. انسانهایی که مشغله زیادی دارند، خیلی باحوصله هستند که قرار عکاسی می گذارند و مصاحبه می کنند. برای من وخیلی آدم های دیگر، عکس گرفتن کار سختی است. امیدوارم درک کنید. . . کارم بازیگری است، باید جلوی دوربین باشم ولی فکر می کنم عکس گرفتن یک کم بعد شخصی پیدا می کند. ارتباطی به این ندارد که من کلاس می گذارم یا از این دست حرفها، شاید مصاحبه نکردن آقای مدیری هم، همچین جنبه هایی داشته باشد.
در کارش وسواس زیادی به خرج می دهد؟
خیلی زیاد، اخیرا بیشتر هم شده است.
به نظر می رسد که در اکثر کارهای مدیری چیزهایی نشان داده می شود و بعد از مدتی دیگر خبری از آنها نمی شود. . .
مثالی می زنید!
یک سکانسی بود که همه درباریان به ترتیب جلوی پادشاه ادا واطواری داشتند؛ به نظر می رسد این چیزی است که در زندگی روزمره آن ها مدام باید تکرار شود. ولی ما فقط برای یک بار آن را می بینیم و این طور برداشت می شود که فقط برای خندادن آنی مخاطب هستند. . .
معمولا مهران مدیری به نویسندگان می گوید که قسمت اول تا سوم را ننویسند و از قسمت چهارم متن را شروع کنند، چون در آن ابتدا، چیزی معلوم نیست و تماشاگر هم می گوید که کارهای مدیری را نباید از ابتدا دنبال کرد تا این که نقش ها جا بیافتند. ما این جا باز هم همان مشکلی را داریم که نمی دانیم آن صحنه برای مخاطب جالب هست یا نه و به راحتی از آن می گذریم و ممکن است باز هم از قسمت 40 به بعد همچین سکانس هایی را در کار داشته باشیم.
چند وقته که مشغول استراحت هستید و کار دوباره کی کلید می خورد؟
حدود 10 روز که استراحت می کنیم و از هفته آتی سر کار می رویم.
سخت ترین قسمت کارتان کجا بوده است؟
سکانس اولی که دیالوگ داشتم، البته دیالوگ خاصی هم نبود.
پس سختی اش در چه بود؟
سختی اش در این بود که من دیالوگ را می گفتم و مهران مدیری می گفت نه، باز دیالوگ را می گفتم و او قبول نمی کرد.
چند بار برداشت شد؟
(با خنده)اصلا برداشت نبود، داشتیم تمرین می کردیم. مهرام مدیری می گفت: تن صدات باید قوی تر باشد، من ابتدا فکر می کردم که این طوری خیلی غلو آمیز است خودم نمی خواستم این قدر غلو کنم.
گریمتان چقدر زمان می برد؟
بیست دقیقه تا نیم ساعت، تغییر کلی فقط زیر چشمان، خطوط دور لب، تشدید خطوط پیشانی و همین طور ابروان پیوسته است.
با این تفاسیر گریمی بود که به توان شما را به عنوان مادر سحر ذکریا قبول کرد؟
نه، اگر قرار بود این اتفاق بیفتد که باید نزدیک به یک سال با لاتکس روی صورتم کار می شد.
ولی می شد بازیگرانی را انتخاب کرد که سنشان به هم بخورد؟
خب سحر ذکریا که نمی توانست نقش مادر مرا بازی کند.
چرا؟
جثه من خیلی بزرگتر از سحر ذکریاست. در تصاویر فقط صورت نیست که نقش دارد؛ بلکه بدن یک بازیگر هم تاثیر گذار است. استخوان بندی صورتم هم درشت تر است. ولی ماجرایی که در کل وجود دارد این است که مخاطب همچین اتفاق هایی را در کارهای مدیری بعد از مدتی می پذیرد
به تعبیر دیگر مخاطب مجبور می شود که به این مسائل عادت کند. . .
حقیقت امر در این است که هنرپیشه مسن، توان بازی در نقشی به این وسعت و طاقت فرسایی را ندارد.
گریم سکانس خواستگاری جهانگیر شاه از شما چه قدر طول کشید؟
خیلی زیاد، برای این که آقای شکرآبی خیلی خیلی این گریم را دوست داشتند.
شما مدت ها تئاتر کار کردید، برخی می گویند که تئاتری ها برای حضور جلوی دوربین سخت گیر هستند و به نوعی خودشان را یک پله بالاتر از بازیگران سینما و تلویزیون می دانند، این موضوع صحت دارد؟
(عصبانی می شود) اصلا این طور نیست، این سینمایی ها هستند که اجازه ورد تئاتری ها را نمی دهند. ، بازیگر تئاتر با بازیگر سینما فرقی جز دیده نشدن ندارد. بازیگر تئاتر تبلیغات و دستمزد بالا ندارد. ضمن این که بازیگر تئاتر تمرین های به مراتب بیشتری از بازیگر تلویزیون وسینما دارد؛ البته برخی تئاتری ها جلوی دوربین راحت نیستند، مشکلی که در ابتدا، من هم داشتم.
بازیگر تئاتر به دلیل همان تمرینات روی صدا و بدن و... خیلی مسلط تر است و اگر بخواهیم دعوا نکنیم و صادقانه بگویم، بازیگری که از تئاتر می آید و در کار تصویر طوری بازی می کند که به او می گویند در تئاتر خوب هستی ولی جلوی دوربین چقدر بد، آن فرد باهوش نیست، اندازه تلویزیون را نمی شناسد. چطور روی سن برای تماشاگر می تواند بازی کند، خب اگر فاصله همان را کمتر کند، می تواند برای دوربین بازی کند. کار عجیب و غریبی نیست.
برای شما کدام یک از این ها لذت بخش تر است؟
تئاتر
چرا؟
به خاطر تداومی که دارد، به خاطر این که از یک جایی شروع می کنی و جایی تمامش می کنی، روی سن یک برون ریزی یا به تعبیر دیگر تئاتر درمانی صورت می گیرد.
تا به حال شده که نقش پیشنهادی را رد کنید و بعد پشیمان شوید؟
نه به آن شکل، ولی در دوره ای که به شدت کارهای جانبی تئاتر شهر را می کردیم، کارهای تصویر هم پیشنهاد شد، از جمله حضور دستیار آقای درویش برای عقد قرارداد بازی در فیلم متولد ماه مهر، در حالی که هیچ درآمدی از تئاتر شهر نداشتم، به دروغ گفتم که من تمرین تئاتر دارم و نمی توانم در این فیلم بازی کنم.
برای چه نقشی به شما پیشنهاد شد؟
یکی از نقش های اصلی بود، ولی من آن فیلم را از روی لج، اصلا ندیدم.
فیلم کوتاه هم کار کردید؟
بله من تقریبا هر سال یک فیلم کوتاه را بازی کردم. همواره فیلم های کوتاه خیلی مورد توجه قرار نمی گیرند، افرادی که این فیلم ها را می سازند خیلی با شوق و ذوق بیشتری کار می کنند و دوست دارند بازیگرانی در فیلمشان حضور داشته باشند که قبلا هم جلوی دوربین بوده اند. فیلم کوتاه برای من هم فضای خیلی خوبی است.
برای باغ مظفر چه اتفاقی افتاد؟ سریالی که تبدیل به آگهی نامه شده بود و نیمه کاره رها شد، و ادامه آن که قرار بود با نام گنچ مظفر به بازار آید. . .
گنج مظفر، همان اکیپ باغ مظفر بودند، آنها متوجه یک گنج خانوادگی می شوند که در موزه نگهداری می شود و خانواده نقشه ای را طرح می کند که گنج را از موزه بدزدند، دیگر این کار دارد خاک می خورد و فکر نمی کنم زمان مناسبی برای به بازار آمدنش باشد، اگر هم بخواهد پخش شود به خاطر ارتباطی که با باغ مظفر دارد ابتدا باید آن مجوعه پخش شود تا برای مخاطبان یاد آوری صورت گیرد.
همیشه جنجالهایی پیرامون شغلتان هست . . . تشکل حمایت از حیوانات، لباس های شما را مناسب نمی بیند، طرفی دیگر فلان روزنامه می گوید که کارتان به شدت سیاسی است. . . .آیا شما درگیر این مسائل می شوید؟
نه، واقعا درگیر نمی شویم. فقط گاهی به همچین مسائلی می خندیم. آیا فکر می کنید نویسنده های ما نابغه هستند که از تمام جملات و رفتار ما برداشت های این چنینی می شود.
ولی قبول دارید در بعضی از سکانس ها این موضوع صحت پیدا می کند؟ مخاطب تمام این صحنه ها را با زمان حال قیاس می کند و ممکن است به همچین برداشت هایی هم برسد. . .
این را قبول دارم ولی این گونه کار ها نباید تا حدی زیر ذربین باشد که از هر دیالوگ، برداشت های آن چنانی شود، باور کنید افرادی می آیند؛ جمله به جمله و کلمه به کلمه در سریال را برای ما تحلیل سیاسی می کنند.
شما می دانید چرا کار از تلویزیون پخش نشد؟
البته ما خیلی در جریان امور نبودیم. به نظر می رسد این کار به آن قیمتی که باید، خریداری نشد و تلویزیون هزینه ها را نپرداخت. ولی تا جایی که می دانم، نهایتا این شلوغی که حول کار بود به نفع ما شد و مردم استقبال بیشتری کردند.
مگر تلویزیون قبل از شروع تولید با تهیه کننده و کارگردان به توافق نرسیده بود؟
بله، تا قسمت های 20 همه روسا متن ها را می خواندند، سکانس ها را می دیدند، حتی ناظر کیفی سر صحنه می آمد اما از لحاظ مالی می گفتند، خیلی هزینه می کنید. لوکیشن کاخ و مطبخ و بازارچه در یک مکان ساخته شده است. لباس های بازیگران که از پارچه های گران قیمت است و مدام باید عوض شوند، علاوه بر این ها سکانس هایی خارجی که هر شنبه در کاخ نیاوران می گیریم. بابت آن هم هزینه گزافی پرداخت می شود. حالا چطور هزینه ها را زیاد می دانستند، نمی دانم.
پس این که آقای ضرغامی گفتند که این کار از ابتدا مورد تائید سازمان نبوده و با فرهنگ وارشاد هماهنگ شده است، صحت ندارد؟
من یک کم تعجب کردم، نمی دانم، شاید هم این طور بوده و من در جریان نیستم.
پایان قهوه تلخ چیست؟
نمی دانم، چون فیلمنامه ای وجود ندارد و ما سیناپس به سیناپس جلو می رویم. در این کار به خاطر فرصتی که داشتیم تا قسمت 5 داستان را می دانستیم ولی در کارهای دیگر هیچ اطلاعی از ادامه داستان نداریم. مثلا من یک جا سکانسی از قسمت 43 را بازی می کنم و بلافاصله سکانسی از قسمت 39 را.
دچار سردرگمی نمی شوید؟
معمولا نویسنده ها قبل و بعد سکانس را برایمان شرح می دهند و ما با توجه به آن، بازی می کنیم.
با توجه به این بازه زمانی، امکان آماده شدن فیلم نامه کلی نبود؟
یکی از دلایلش این است که ما دو تا نویسنده بیشتر نداریم، تعداد نویسنده ها کم است و در مقابل تعداد بازیگران خیلی زیاد
و این خیلی زیاد بودن ها مخاطب را به جایی می کشاند که احساس می کند عده ای از بازیگران هنرور هستند . . .
بله، جاهایی هم این اتفاق برای بازیگر می افتد. اما چون در جریان مسائلی هستم، این را طبیعی می دانم. برای مثال ورود شخصیت اصلی (بولوتوس) قرار بود از مطبخ باشد ولی به دلیل تغییر فرم نوشته ها، این ورود به کاخ منتقل شد. در نتیجه دو تا شخصیت اصلی که در مطبخ بودند، کمرنگ شدند. دو نویسنده سریال تمام تلاش خود را می کنند که بازیگران سر جای خودشان باشند.
این اتفاقات به خاطر عدم حضور برادران قاسم خانی نیست؟
به هر حال تیم نویسندگان خیلی کمک می کند؛ برادران قاسم خانی از دوستان نزدیک و عزیز من هستند ولی چیزی که هست مهران مدیری با تمام مشغله ای که دارد، سرپرستی نویسندگان را بر عهده گرفته و این تیم را هدایت می کند. من فکر می کنم علاوه بر برادران قاسم خانی ما به نویسندگان کمکی هم نیاز داشتیم.
شما به غیر از نقش خودتان، کدام شخصیت را دوست دارید؟
تا الان که سریال پخش شده من شخصیت های جواد عزتی، هادی کاظمی، عارف لرستانی، برزو ارجمند وسیامک انصاری را بیشتر از سایرین دوست داشتم.
با کدام یک راحت تر بودید ؟
قبل از آغاز کار به دلیل این که با سحرذکریا کار نکرده بودم فکر می کردم که سخت باشد، اما خیلی راحت با هم هماهنگ شدیم، این در حالی است که ذکریا از من بزرگتر است و دیالوگهای من به او بسیار تند. . . در ابتدا کمی موذب بودم ولی رفته رفته با هم راحت شدیم.
بهترین خاطره ای که از این مجموعه داشتید؟
این کار باید تمام شود و بعد در مورد خاطرات صحبت کرد. الان که در کار هستیم فقط از سختی ها می گوییم، ولی بعد همین سختی ها تبدیل به شیرینی می شود. خصوصا این کار، چون جمع آرام وصمیمی و پشت صحنه خوبی داریم.
تا حالا شنیدید کسی این سریال را کپی کند؟
تا آن جا که من شنیدم فقط در مناطقی که با پخش اشتباه، سریال به دست مردم نرسید و آنها مجبور شدند، کار را کپی کنند.
فکر می کنید که سریال هایی مثل قهوه تلخ بتواند جلوی سریال های ماهواره ای را بگیرد؟
نه . . . اگر واقعا تلویزیون می تواند برنامه هایی بسازد که من آدم حرفه ای را پای تلویزیون بنشاند، آن زمان تازه می شود راجع به این موضوع صحبت کرد و الا سریال هایی مثل قهوه تلخ که روتین نیستند، مخاطب برنامه های ماهواره ای دلخواهش را می بیند و آخر شب هم سریال ما یا قلب یخی را نگاه می کند. این موضوع هم بر می گردد به این که ما تلویزیون خصوصی نداریم و هیچ رقابتی بین کانال هایش شاهد نیستیم شبکه 5 با 1 ، 3 با 5 و . . . هیچ رقابتی با هم ندارند. همه این کانالها یکی است. رقابت زمانی است که دو سریال، هم زمان از دو شبکه پخش و مشخص شود که کدام مخاطب بیشتری دارد.
راستی، چرا اخبار زیادی از شما در مطبوعات و رسانه ها نیست؟
من عده ای از بازیگران را می شناسم که خیلی کار نمی کنند ولی همیشه در حال مصاحبه هستند وعکس شان همه جا چاپ می شود. شاید ارتباطی که آن ها با برخی خبرنگاران دارند، من نداشته ام. این بازیگر ها دنبال خبرنگارها هستند. من هیچ وقت دوست خبرنگار نداشتم و عقیده دارم، بازیگر باید آن قدر در کارها خوب باشد تا نشریات به دنبال آن ها بیایند نه این آن قدر در مطبوعات حضور داشته باشد که معروف شود و نهایتا از کار اصلی خود باز بماند.
سوالی مانده که ما نپرسیده باشیم؟
خیر، فقط یک چیز کلی از رزمه کاری خودم بگویم چون اکثر اطلاعاتی که از من هست یا غلط و یا جا به جاست.
من از سال 76 شروع کردم. ابتدا به اصرار مادرم به آموزشگاه سمندریان رفتم. چون خودم اصلا بازیگری را دوست نداشتم؛ اولین کار تصویری ام یک فیلم کوتاه به اسم دعوت بود کار مهدی کرم پور، سال 77 اولین نمایش تئاترم به نام دایره گچی را کار کردم و همان سال اولین سریال را بازی کردم به اسم گمشده کار مسعود نوابی و از آن به بعد، هم زمان در تئاتر و تلویزیون فعالیت داشتم. سریال دختران به کارگردانی اصغر توسلی، جستجو در شهر کار حسن هدایت، سریال وارث کاظم بلوچی و چند دقیقه زندگی که هم بازی نادر سلیمانی و امین زندگانی بودم. و همین طور فیلم سینمایی جایی برای زندگی ساخته بزرگ نیا، که متاسفانه در این فیلم نقشم حذف شد و من در سینما، مدام دنبال خودم می گشتم. در ادامه هم در فیلم بهروز افخمی با نام فرزند صبح و کار دیگری به اسم نسل جادویی حضور داشتم.
علاقه ای دارید تا فعالیت سینمایی بیشتری داشته باشید؟
در یکی دو سال اخیر، خیلی خوشحالم که مشتاق حضور در سینما نیستم. برخی فیلم هایی ساخته می شوند که می گویم، چه خوب که ما در این کارها نیستیم. در تلویزیون حداقل یک حرمت هایی حفظ می شود که در سینما از دست همه در رفته است.