فوتسالیستی که سرطان را دریبل زد:
موافقید با پرسپولیس شروع کنیم؟
بله٬ بعد از این که شرایط جسمانی ام تا حدودی بهبود پیدا کرد؛ آقای کاشانی با این نیت که من سر پا باشم دوباره فوتسال پرسپولیس را راه اندازی کردند و با کمک دوستان موفق شدیم؛ تیم را به لیگ برتر بیاوریم. ابتدا که کار را آغاز کردیم؛ همه چیز خوب بود اما رفته رفته مشکلاتی در تیم بوجود آمد. به دلیل دغدغه های آقای کاشانی در تیم فوتبال پرسپولیس، چیزی به او نگفتم اما زمانی که حجم این مشکلات زیاد شد؛ با وی صحبت کردم که او هم در مقابل موضع گرفت. البته با شخص آقای کاشانی مشکلی نداشتم اما. . .
بیشتر توضیح می دهید ؟ چه مشکلاتی در تیم بود ؟
مشکل اصلی، حضور آقای دمیرچی، به عنوان سرپرست تیم بود. او قبل از پرسپولیس ذر هیچ تیم و باشگاهی سرپرستی نکرده بودند و باید بگویم از فوتسالیست ها فقط من و حیدریان را می شناخت. حتی چیزی از برگه اسامی نفرات نمی دانست. جالب این جا بود که علاوه بر تمام این بی اطلاعی ها، ادعای زیادی در این زمینه داشتند. فقط و فقط به خاطر این که از بستگان آقای کاشانی بود این پست را به او محول کردند. حتی من ابتدای فصل هشدار دادم که پست دیگری برایش در نظر بگیرند اما کسی گوش نکرد.
در کارتان هم دخالت می شد؟
به طور علنی نه اما جسته و گریخته دخالت هایی بود. سرپرست تیم مدام با اعصاب و روان بازیکنان بازی می کرد و حرفهایی را به زبان می آورد که در شأن یک سرپرست نبود.
عکس العمل آقای کاشانی در قبال این موضوع چه بود؟
هیچی! او گفت باید با این امر کنار بیایم ولی من آدمی نیستم که تحت هر شرایطی کار کنم. با نیت کمک به بیماران سرطانی به پرسپولیس رفتم و می خواستم به همه ثابت کنم که ریختن مو و ابرو نباید بیمار را گوشه گیر کند.
شما درمقطعی از فصل تصمیم گرفتید به دلیل بیماری از تیم جدا شوید . . . یا این که همین مشکلات باعث جدایتان بود؟
بیماری بهانه بود. در آن زمان به من گفته شد به خاطر این که مردم متوجه اصل ماجرا نشوند؛ موضوع بیماری ام را مطرح کنم؛ من هم قبول کردم چون می دانم مردم دوست ندارند ورزشکارانشان مشکلی داشته باشند و از آقای حیدریان خواستم تا جای من کار کنند.
و در نهایت آقای حیدریان جای شما راگرفت. . .
اگر کاشانی نبود حیدریان این پست را قبول نمی کرد؛ آن ها رابطه خوبی با هم داشتند. به هر حال برای حیدریان آرزوی موفقیت می کنم.
شما که ابتدای فصل خیلی از آقای کاشانی تعریف و تمجید می کردید. . .
در این که ایشان انسان بسیار سالمی هستند، هیچ گونه شکی ندارم. اول فصل به من گفتند که کاملا حرفه ای عمل می کنند، ولی متاسفانه اصلا این طور نبود. نکته دیگر این که آن ها می خواستند من بازگردم. حتی هفته اول دور جدید، آقای دمیرچی روی نیمکت ننشست و به سکوها منتقل شده بود اما از هفته دوم که از من نا امید شدند او را به نیمکت آوردند. به هر حال آقای کاشانی در لج و لج بازی با من، پیروز شدند.
و بعد از جدایی قطعی هم که علی دایی از شما خواست تا به خاطر شرایط فوتبال پرسپولیس مصاحبه نکنید. . .
آقای دایی ابتدا گفت به خاطر هواداران برگردم و مخالفت من باعث شد که درخواست کند، با توجه به شرایط تیمش مصاحبه نکنم. اما بعد از مدتی کار را در اختیار خودم گذاشتند. من هم تا هفته دوم لیگ فوتسال این کار را نکردم اما اتفاقاتی که در همان 2 هفته افتاد، باعث شد که من هم حرف هایم را بازگو کنم.
فکر می کنید اگر قطبی هم از دایی بخواهد تا حق اش را از فدراسیون نگیرد، دایی این کار را انجام بدهد؟
این دو قابل قیاس نیستند. افتخارات و خدمات دایی به فوتبال کشور را هیچکس بدست نیاورده و من به احترام علی آقا در آن مقطع سکوت کردم.
طلبی هم از باشگاه دارید؟
من در این مورد صحبت نمی کنم چون به خاطر مسایل معنوی این کار را قبول کردم و بهتر است درباره طلب، از خود آقای کاشانی سوال کنید.
برای آینده ورزشی تان برنامه خاصی دارید؟
در این مدت، پست سرپرستی تیم ملی با محبت آقای شمس به من پیشنهاد شد؛ اما خودم می دانم که برای این کار ساخته نشده ام و آن را قبول نکردم. از 2،3 تیم شهرستانی پیشنهاد دارم اما هنوز تصمیمی نگرفته ام ضمن این که در مدرسه فوتبال ام هنوز مشغول کارم. فردا هم به دعوت کویتی ها برای تماشای چند بازی دوستانه به کشورشان سفر می کنم.
البته مثل این که شما در این مدت خیلی هم بیکار نبودید و مدام فوتسالی ها را با هم آشتی می دادید؟
(با خنده می گوید)بله، مشکلاتی بین آقای شمس و ترابیان بود که معلوم شد واسطه ها اخبار نادرستی را به طرفین می رساندند. خدا را شکر که مشکل حل شد و طبق برنامه ای که تدوین شد امیدوارم در جام جهانی قهرمان شویم. ما اگر 40 بار دیگر هم در آسیا اول بشویم ارزش اش از قهرمانی دنیا کمتر است.
کم کم برویم سراغ بیماریتان؛ در چه مرحله ای از درمان هستید؟
فعلا که 6,7 ماه از پیوند مغز استخوان گذشته و در مرحله ی حساسی هستم. چون الان قرص هایم را کمتر کردم و تازه معلوم می شود که پیوند تا چه اندازه ای موفقیت آمیز بوده است. البته با دعای مردم و تمرینات 4،5 ساعته ام در هفته، کم کم دوران نقاهت را پشت سر می گذارم. مغز استخوان برادرم را به من پیوند زدند و جا دارد که از او و تمام خانواده ام تشکر کنم خصوصا مادرم که در این مدت نسبت به خودم، سختی های بیشتری را تحمل کرده اند. واقعا نمی دانم چطور پاسخگوی زحمات ایشان باشم.
آقا بابک، وقتی پی به وجود بیماریتان بردید، چه حسی پیدا کردید؟
خب! شوکه شدم، انگار در حالت کما بودم، تا آخر عمر آن لحظات را از فراموش نمی کنم، اما بعد از مدتی با توکل به خدا به حالت عادی برگشتم و همچنان تلاش می کنم تا در مبارزه با بیماری ام پیروز شوم و تا الان هم که حدود 50 در صد راه را با موفقیت سپری کرده ام.
جایی گفته بودید از هر 10 نفر که مبتلا به سرطان خون می شوند 9 نفر جان خود را از دست می دهند، خودتان به چه انگیزه ای جنگیدید؟
همین امر باعث شد که من مبارزه کنم، در این مریضی ترس و هیجان، تاثیر گذار است که اگر بیمار بتواند این دو را کنترل کند، بهبودی اش دور از دسترس نیست؛ نباید این طور باشد تا به یکی بگویند سرطان خون دارید؛ ترس سبب بشود که او از پا در آید.
ماجرای هدیه عابدزاده به شما چه بود؟
یک قرآن وتسبیح برای من آوردند و گفت که خودش با آن ها شفا پیدا کرده و حالا دوست دارد بیمار دیگری هم از آن ها استفاده کند.
در این مدت برخورد مردم چگونه بود؟
فوق العاده! اصلا مردم باعث شدند که همین 50 در صد راه را هم بیایم. انرژی مثبت آن ها به من کمک کرد و هیچ گاه آن را از یاد نمی برم.
مشکل مالی که نداشتید ؟ کسی کمکتان کرد؟
خدا را شکر که مشکلی نبود. وزیر محترم بهداشت آقای لنکرانی و آقایان علی کریمی، هدایتی، ریخته گران، سردار طلایی و آجرلو، فدراسیون فوتبال، انجمن حمایت از پیشکسوتان، شورای شهر کرج و سایر دوستان در این مدت به من لطف زیادی داشتند.
راستی . . . شما در تیم فتح تهران با علی کریمی هم بازی بودید؛ نظرتان در مورد مسئله ای که برایش بوجود آمد؛ چیست؟
علی اول به امید های ما آمد اما آن قدر خوب بود که وارد تیم بزرگسالان شد، البته الان مشکلش حل شده؛ ولی به خاطر یک بطری آب، نباید با شأن علی بازی می شد و خدا را شکر که خود مسئولین هم قبول کردند که منطقی برخورد نکرده بودند و علی برگشت تا به حیثیت فوتبال ما کمتر ضربه بخورد. کریمی از افتخارات ماست و حالا حالا ها جوانان زیادی از او الگو برداری می کنند.
آن زمان که در فتح بودید؛ ادعا می کردید که رقیب علی دایی در گلزنی هستید. . .!
(با خنده) بله! من در فتح تهران هم فوتسال بازی می کردم و هم فوتبال. . .اون موقع دایی در بانک تجارت بازی می کرد و به این جا ها نرسیده بود. اول فصل من 7،8 گل زدم و فکر می کردم که می توانم با او رقابت کنم اما دایی یک دفعه خودش را بالا کشید و 17،18 گل زد، و تلاش من هم جواب نداد، حتی ماشین هم گرفتم اما باز هم به او نرسیدم. او در گل زنی فوق العاده بود و در نهایت من 12 گله شدم و دایی با حدود 20 گل زده اول شد.
البته شما در تیم ملی فوتسال هم، کم گل می زدید؟
بله٬ من در کارهای دفاعی بیشتر بودم. 80،90 بازی ملی دارم و حدود 20 گل زدم. وحید شمسایی همه گل ها را می زد واجازه نمی داد چیزی به ما برسد.
یکی دیگر از آشتی کنان ها ، که شما در آن نقش داشتید، بین شمسایی و شمس رخ داد . . .
وحید بازیکن بسیار باارزشی است که ما برای قهرمان شدن به او احتیاج داریم. امیدوارم که به تیم ملی دعوت شود. از حیدریان و من که خداحافظی خوبی به عمل نیاوردند، لااقل قدر وحید را بدانند.
چطور، برای شما مراسم خوبی در نظر گرفته نشد؟
از ما که افتضاح تجلیل شد به تعبیری اصلا تجلیلی صورت نگرفت. کلا ما در برپایی همچین مراسمی ضعف داریم و مدیران طرز برخورد با ورزشکاران پیشکسوت را نمی دانند. من این ها را برای خودم نمی گویم، به این امیدم که با آیندگان ورزشمان رفتار مناسبی داشته باشیم.
شما قبل از بیماری تان قصد خداحافظی داشتید ؟
می خواستم 2 سال دیگر بازی کنم اما بیماری ام این اجازه را نداد.
بهترین بازی ملی که انجام دادید؟
مقابل اسپانیا بود که دو گل را به ثمر رساندم..
با توجه به این که شما در فوتبال هم سابقه دارید؛ فکر می کنید چرا فوتبال بر خلاف فوتسال، نتایج قابل قبولی را کسب نمی کند؟
فوتبال ما دچار یک سردرگمی شده است و همین امر تمرکز را از فوتبالی ها گرفته. . . فوتسال چهارچوب کوچک تری دارد و در نتیجه، حواشی و همین طور توقعات مردم در این رشته کم تر است. فشار رسانه ای و استرس پایین تر در فوتسال سبب شد که ما نتایج بهتری را بگیریم. بعد از نسل دایی، باقری، مهدوی کیا، عابدزاده، عزیزی و سایرین، بازیکنانی با ویژگی های آن ها نداشته ایم. از لحاظ مدیریتی رنج می بریم و حاشیه ها در فوتبالمان فوق العاده زیاد شده. . . ما باید هدفمند تر کار کنیم و ریشه یابی کنیم که چرا قهرمان آسیا نمی شویم. از نگاه فنی هیچ دلیلی ندارد که ما در آسیا قهرمان نشویم.
فکر می کنید در جام ملت ها قهرمان شویم؟
کار سختی است، اما دعا می کنم که این اتفاق بیافتد. ما الان باید از افشین قطبی حمایت کنیم. او معایبی دارد اما در کنار انتقاد ها باید از محاسن او هم سخن بگوییم. خود ایشان هم نباید مقابل دیگران موضع بگیرد. برای مثال به نظرم، میلاد میداوودی بازیکنی است با کارایی بالا و اشتباهش را نباید پیراهن عثمان کرده و از تیم ملی دورش کنیم.
شما در حال حاظر مدرسه فوتبالی را اداره می کنید. نظرتان راجع به افرادی که آگاهی و تجربه لازم در این کار راندارند ولی به عنوان مربی و مدرس وارد این کار شده اند، چیست؟
قبل از تاسیس هر باشگاهی باید مدرسه فوتبال راه اندازی شود. تمام باشگاه های مطرح دنیا از جمله رئال، اینتر و بارسا این را کرده اند اما این موضوع نباید باعث شود هر کسی که از خانواده و فوتبال قهر می کند به دنبال راه اندازی مدرسه فوتبال برود. من از تمام خانواده ها می خواهم که با تحقیق و بدست آوردن آگاهی فرزندان خود را در این کلاس ها ثبت نام نمایند چرا که اگر آموزش غلطی به آن ها داده شود تا آخر فوتبالشان با همان اشتباهات پیش می روند و در نهایت این به ضرر فوتبال کشور تمام می شود.
اتو بیوگرافی از خودتان بیان می کنید. . .
بابک معصومی متولد 1351 در بیمارستان بابک تهران، دیپلم انسانی دارم و ساکن فردیس کرج، 3 بار با تیم ملی در جام جهانی حاضر بودم و 6 بار هم با این تیم قهرمان آسیا شده ام.
ماشالله کم کم دارید به مرز 40 سال می رسید، چرا ازدواج نکردید؟
والله . . . هنوز موقعیت آن پیش نیامده، به محض فراهم شدن شرایط این کار را می کنم.
چه دغدغه ای در زندگی دارید؟
فقط این که بتوانم فردی مثبت برای جامعه باشم و گوشه ای از محبت مردم، دوستان وخانواده ام را جبران کنم.
نظرتان راجع به اسطوره فوتسال چیست؟
این لقبی است که دیگران برای من در نظر گرفتند. خیلی احساس خوبی دارم و امیدوارم بتوانم طوری زندگی کنم که شایسته این تعاریف باشم
و در انتها. . .
حرف خاصی باقی نمانده، آرزوی سلامتی برای همه مردم دارم و این که امیدوارم دعاهای آن ها مرا در رسیدن به بهبودی کامل، یاری کند.